
اخه خورشیدکی میتونه
باشبا همسایه باشه


قصه نگفته بودی

تو کتاب سرنوشتم



که بایدلحظه به لحظه
تو رو ازنو می نوشتم



در دل من کسی است
که تا درخشش آخرین ستاره
تا پژمردن آخرین گل 
و فرو افتادن آخرین برگ
دوستش دارم ......
اینو هیچ وقت فراموش نکن:
تو فرشتــــــــه روشنی شبهای تاریک منـــی
دوستت دارم عزیزم

این یادت باشه:
اگر دست من بود تمام ستاره ها را به اسمت میکردم
اگر دست من بود تک تک گلها را مال تو میکردم
اگر دست من بود هر چه زیبایی بود را به تو میدادم
اگر دست من بود اصلا همه ی دنیا را به تو هدیه میکردم
اما فعلا که هیچی دست من نیست اگه لااقل یه مساله ی خیلی
کوچیک دست من بود
اول از همه کاری میکردم که دوستم داشته باشی!!










ميون اين همه عاشق ما به دنيا اومديم
ميون اين همه معشوق ما زدنيا مي رويم
اما ما عاشق عشقيم مگه نه؟
نميتونيم پشت ديوار بمونيم
ما يه عمره تشنه عشق بوديم مگه نه؟
نبايد آيه ي حسرت بخونيم
دست خستمو بگير
ما بايد اين ديوارو خراب کنيم
يه روزي هر روزي که باشه
دير و زود مي رسيم با هم به اون
عشق بزرگ
تناي تشنه مونو
مي زنيم به پاکي زلال رود

مولود بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم
بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي
نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي
اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم
اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست
اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن
کاش میشد عشق را تفسیر کرد
کاش میشد چاره ای تذبیر کرد
کاش میشد در هیاهوی خیال
عاشق بیهوده را زنجیر کرد
کاش میشد بغض عاشق را شکست
کاش میشد کاش میشد خود پرست
کاش میشد از برای دوستان
در بهاران جان سپرد
کاش میشد عاشق و عاشق پرست
گام ها را می گذاشت
خستگی را می زدود
شعر خود را می سرود
آره
اگــــر کسی تو را آن طـــور که می خواهی دوست نــــدارد
به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد


وقتی خسته باشی
وقتی دلت از همه جا گرفته باشه
تنها راه آروم شدن اینه که
سرتو بذاری رو سینه معشوقت وبا صدای نفس هاش غصه هاتو فراموش کنی...
مگه نه؟

بنام پاکی چشمانت
دستان مرا بگیر
حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی
و تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود
دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی
بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود
و در کنارت بودن را احساس کنم
ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی و دستان مرا
در حالی که تو را نشانه رفته اند
و
تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند
را احساس کنی
لحظه لحظه های تنهایی من
با تو و به یاد تو
پُر می شود
و
بِدان
تنها تو دلیل زنده بودنی
راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
مگه من ازتو چی میخوام یه نگاه عاشقونه
که شبا بیاد تو خوابم تا سحر پیشم بمونه
منو تا اخر بارون
منو تا اونور قصه سوی دریا بکشونه
من نمیترسم از اینکه تو دوستم نداشته باشی
من نمیترسم تو قلبت بذر نفرت کاشته باشی
همه ی ترس من اینه
وقتی که خیره به روتم توی رویاهام نباشی
تو سینه این دله من میخواد آتیش بگیره 

مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره 
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه 
رگ خوابه یاره منو رقیبه من میدونه
وای دارم آتیش میگیرم دیگه از غصه و غم دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم واسش پروانه میشم ازش جدا نمیشم
نمیتونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمیدونه روی کدوم شاخه باید بمونه
اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره
حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگ خوابه یاره منو رقیبه من میدونه
میترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه
میترسم اون تا به سحر توی خلوتش بمونه
زیبا بود به منم سر بزن



اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد
است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر
عاشق شدن پس يک
گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است.
********************************
هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم
هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش
بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين
است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر
غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان
که بايد دوست بداريم کوتاهي
ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه
مي کشيم.
هنوز هم عاشقانه هایم را
عاشقانه برای تو مینویسم
هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن
از با تو بودن حرف میزنم
هنوز هم باور دارم
عشق ما جاودانه است
اینروزها دیگر پشت پنجره مینشینم و
به استقبال باران میروم
میدانم پاییز
هنوز هم شورانگیز است
میدانم یکی از همین روزها
کسی که نبض زندگی من است
کسی که تمامی نفسهای من است
کسی که جز تو نیست
باز میگردد
میدانم تمام میشود
و ما رها میشویم
پس بگذار بخوانم:
تو اولین عشق منو
آخرین عشق من تویی
نرو منو تنها نذار
که سرنوشت من تویی
دلم تنگ است برایت
ای تنها یادگار دوران سرخوشی
زمین هم کشیدن بار غمت را تاب نیاورد
پس دل کوچکت چگونه تحمل میکرد
...............
آخرین نگاهت حاکی از رفتن بود
و سرشار از شرمندگی
که دیگر تحملت سر آمده بود
این آخرین دیدار بود
و لحظه گسستن من از خاطرات قدیم
آه که چقدر دلم تنگ است

یه روزاومدی ازراه

ازته غبار جاده



ته چشمات غم دریا
خسته با پا ی پیاده



تو مثل حادثه بودی 
مثل بارون بهاری


کاشکی می شد تو همیشه 
برتن تشنم بباری




میدونم تو هم مثل من 
از جدایی گله داری



بدون این رو واسه عاشق
سخته این چشم انتظاری



نتونستم که بدونم تو

چی هستی و کی بودی

وقتی چشامو گشودم
تودیگه با من نبودی


بعد تو تموم فصلا

شده پاییز جدایی


منتظر با چشمای خیس
می شینم تا تو بیایی

